ازون خوش شانساشم که مادرشوهرم خیلی باحاله - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 11:41
داداش بزرگه ی مهربان با خانومش و فسقلیاش رفته بود شهر محل کار مهربان برای تفریح.مهربان هم یه شب ازشون پذیرایی کرده بود و فرداش ک پنشنبه باشه گفته بود من میرم پیش زن و بچم،کیلید خونمو میذارم براتون تا
نظرتون؟؟؟ - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 11:41
تازه الان که تلگرامو فیلتر کردن من دلم خاس که یه کانال داشته باشم واسه روزمره نویسی.وبلاگ آپ کردن حال و هوای خاصی میخاد ک گاهی به ادم دست میده و گاهی نه.گاهی اونقدر حرف برای گفتن نداری که بشه قد یه پست تو وبلاگ.ازون گذشته هم اینکه کلا تلگرام برام خیلی دم دستی تره.نظر مثبتتون راجب کانال زدن چیه؟:) بز...
لینک کانال - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 11:41
پاشین بیاین دورهم باشیم لینک,
حس وحالم خوش نیست،همه چی داااغونه... - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 11:41
گم و گورم...دورم گیجو ویجم...خسسسستم...
دولتِ صحبتِ آن مونسِ جان ما را بس - تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 15:27
واسه کسیکه یبار با هممممه وجودش تاخته و تاخته و بعد ته یه بن بست مات و مبهوت وایساده و به دیوار روبروش خیره شده و به دردی که توپاهای خسته ش میپیچید و خس خس گلوش از دویدن های چهار نعل مسیر فک کرده،تهِ تموم اتفاقای بعد از اون یه چیزه.ترس...ترس! این واژه ی لعنتی و ملعونی که تنها یادگاری از تمام تاختن ه...
ما قَطَعْتُ رجائی منک... - تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 15:27
یه روز اردیبهشتی که هوا عالی عالی بود و جون میداد واسه قدم زدن،تو بدترین شرایط ذهنیم بودم و بدترین جای ممکن از نظر ندونستن هیچی راجب اینده تو تک تک ثانیه های عمرم یه «چه غلطی بکنم» خاصی موجمیزد و از هر وری میرفتم یع دیوار جلوم سبز میشد... دوروبریامم جز استرس دادن هیچکاری واسم نمیکردن یادمه ک از سر ع...
کسی بلده چطور میشه برا انتخاب نکردن سعی کرد؟؟؟ - تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 15:27
بش میگم برام النگوی مفتول بیار میره با یه النگوی نازک برمیگرده ک باریکه اما مفتول محسوب نمیشه بش میگم نه،ببین این هنوز درشته،برو مفتول بیار به معنای واقعی مفتول!!! میگه اون اصلن قشنگ نیستاااا میگم عب نداره برو بیار حالا ببینم هی میگه به دستتون نمیادااا این یکی یه چیز دیگست هااا اخرش که میبینه کوتا ن...
عقل یا بی عقل،مساله اینست! - تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 15:27
خب خبر اینکه تولدم بود نوزدهم.شمبه ینی هیژدهم هم کروز زن اونوخ مهربان میگه من شانس ندارم خب شانس ازین بالاتر ک یه زنی گرفتی ک تولدش و روز زن تلفیق میشن ویدونه کادو میدی؟؟والاع واقعیتش ازش توقع هدیه نداشتم چون جدیدن و از وختی زندگی مشترک شرو شده یه مفهومی بنام جیب مشترک برام تعریف شده با مامانم ک میر...
غبارا تو بمان! - تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 15:27
از نود و شیشِ دوس داشتنیم فقط چند ساعت باقی مونده از ۹۰ به بعد هرسال از سال قبل بدتر شد،هرروز یه سرگردونی جدید اضافه شد،هربار یه گره تازه به گره های قبلی اضافه شد و کورترش کرد... یه جاهایی ترسیدم،یه جاهایی جنگیدم،یه جاهایی گریه کردم،یه جاهاییم فرار کردمو باز این زندگی بود ک دنبالم دوید و خودشو بهم ر...
تخته بدین - تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 15:27
یه ارامشی هست اینروزا تو زندگی که از همیشه بیشتره انگاری مهربان تو خونوادمون کاملا پذیرفته شده و هرجایی میریم همه یواشکی منو یا مامانو گوشه کنارا گیر میارنو میگن چه پسر خوبیه،چقد خوش اخلاقه و حالا چقد این تاییدا منو بیشتر از همیشه به انتخابم دلگرم میکنه دوس داشتنیای اینروزا خیلی زیادن،اون شاخه رز آب...
چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی - تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 15:27
سه روز مهمون امام رضا بودیم،سه روز مشهد که با تموم مشهدایی که تو عمرم رفته بودم فرق میکرد و عجیییب شیرین بود این سفر... بعد از اون،سه روز مهمان مهربان بودم تو شهر محل کارش و سه روز خانوم خونش بودن رو تجربه کردم. تجربه ی شیرین اولین باری که رفتم محل کارش،تجربه ی آزادی های مختص زندگی دونفره،تجربه ی خر...
اقدامی بی سابقه - تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 7:26
چند وختیه که ترجیح میدم زیر پتو بلرزم اما گرمای بخاری(چه خونه و چه ماشین) بهم نخوره،نمیدونم چرا گرمای بخاری خلقمو تنگ میکنه برا همین اکثر اوقات بخاری اتاقم خاموشه و زیرپتو مچاله م الان ساعت چار و نیم صبه و خابم نمیبره داشتم نت گردی میکردم که بدلیل چایی های مکرر جیشم گرف،پاشدم برم جیش،که انگار صدای ب...
بقول مهربان:این وخت سال شوهر گیر نمیادااااا - تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 7:26
تو اتاق مدیر گروه خنگولمون نشسته بودیم که تداخلایی که تو درسای ارائه داده ش بود رو درستشون کنه یه دانشجوی کارشناسی پسر ازین قرتی قلمدونا که زلفا رو تاب میدن وکالج بدون جوراب میپوشن اومد تو اتاق گف ترم آخرمه برام پیش نیاز هم نیازا رو تیک بزنید بتونم همه رو بردارم،تیک رو براش زد ولی همچنان نمیرفت ومیگ...
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را ❤ - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 18:47
شوهرعمه جان که خیلی اهل سفرن،به مهربان میگن بیا و بگو ما کی بیایم شهرتون(شهر محل کارش)؟ مهربان میگه وسط هفته هرموقه دوس دارین من درخدمتم شوهرعمه میگه نه دیگه وسط هفته که نمیشه،آخر هفته مهربان میگه خب آخه آخر هفته که من میام شوهرعمه میگه خب یه هفته نیا مهربان یکم فک میکنه و میگه اگه قول میدین خانوممو...
یه لحظه یاد مستشار افتادم :))) - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 20:45
زودتر از همکلاسیم رسیده بودم سر کلاس البته کلاس که نه،چون تعدادمون کمه کلاسمون تو دفتر استاد برگزار میشه استاد یه مرد جوون سی ساله س که برخلاف تعریفایی که از سخت گیریاش میکنن،آدم خوبی بنظر میاد. داره چک میکنه که این جلسه باید چی تدریس کنه،ازم میپرسه فلان مبحثو بهتون درس دادم؟من؟من هیچ!من نگاه! گفتم ...
نیم وجبی :) - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 20:45
طبق دستور استاد،یه کتاب دویست سیصد صفه ای رو برده بودم انتشارات که فتو بگیرم بعنوان جزوه منبع امتحان ترم :| تو انتشارت یه پسر جوون هیجده نوزده ساله شایدم کمتر بود که تازه سیبیل دراورده بود و خیلی بانمک بود کتاب دادم دسش،گفتم فتومیخام ازش گف کجاهاشو؟جاهای مدنظر رو از رو فهرست بهش توضیح دادم،با چشای گ...
دلمان شدید گرفته است! - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 20:45
بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم چون طفلِ دوان در پی گنجشکِ پریده...
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود :( - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 20:45
همیشه قبل از من میخابه و همیشه قبل از من بیدار میشه بعد از ناهار بود که واسه یه چرت خابیدن رفتیم بالا خزیدم کنارش زیرپتو و لای بازوهاش،صدای نفساش سنگین شدن که فهمیدم خابش برده همینجوری که فکرم مشغول بود اروم اروم چشمام گرم شدن و منم خابم برد حسابی خاب بودم که انگشتاشو لای موهای شقیقم حس کردم داشت نو...
راس میگف...خیلی... - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 20:45
نوشته بود : تو رابطه تا جایی خوش میگذره که زیاد دوستش نداشته باشی زیاد که دوستش داشته باشی همه چی عوض میشه
آتیش میگیرماااا - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 20:45
خب راستشو بخاین من چایی ریختن واسه مهمونو بلد نیستم،کلن با چایی ریختن و مدیریت چایی مشکل دارم نمیتونم منیج کنم چایی و ابجوش رو،یه موقه این کم میاد یه موقه اون برا همین تو هیچمهمونیی چایی ریختنو به عهده نمیگیرم،چایی بردن رو هم همینطور تو کل پروسه ی خاستگاری-نامزدی مون هم،روال اینجوری بود ک من از قبل ...