فندک داری داداچ؟ - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 20:45
خب دیگه تلگرامم فیلتر شد بیاین اینجا با دود مسیج بدیم به هم +حالا به چه بهونه ای درس نخونم؟:(((
و چای میخورم و حسرت خراسان را... - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 20:45
دیگه داره باورم میشه نمیخای منو منی که چار پنج ساعت زمان لازم دارم واسه رسیدن بت منی که سالی سه چار بار میومدم پیشت... کی باورش میشه الان یسالونیمه ندیدمت؟ من دلم تنگ شده ها نمیخای اشتی کنی باهام؟ اینقده قهری که به هر دری میزنم روم میبندیش؟ ضامن آهو نبودی مگه؟امام رئوف نبودی مگه؟شما و قهر؟من کوچیکم ...
عشق تو پابندم کرد...عشق تو خواننده م کرد... - تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 20:45
درگیریم حسابی قراره خونه بخریم،یه خونه نقلی که اول زندگی از اثاثکشی خلاصمون کنه کل آخرهفته ها ک مهربان اینجاست به خونه دیدن و املاک رفتن میگذره جمعه م بعد کلی دویدن از صب تو کوچه پس کوچه های شهر و خونه دیدن غروب شده بود و از تایم همیشگی رفتن مهربان به شهر محل کارش گذشته بود جفتمون تو فکر بودیمو به م...
گفتم خموش و همچون نسیم صبح...لرزان و بیقرار وزیدم بسوی تو... - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:11
چقد سرم داره از فوران فکرای مختلف میترکه روزای خسته کننده ایه،از نظر مغزی هزارجور دغدغه که انگار همشون دس به دست هم دادنو دارن بیخ گلومو فشار میدن چقد دلم میخادش و چقد نمیدونم تا کی دلم خاهد خاستش و چقد نمیدونم چی میخام و چقد خاک تو سر من درواقع امشب به صمیمی ترین دوستم گفتم کاش ادم میدونس زندگی برا...
پسرعمه یا دشمن خونی؟مساله اینست! - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:11
بهش میگم بنظرت،تو که هم خونواده اونارو میشناسی هم خونواده ی ما رو و اخلاق منو،بگو ما به هم میایم یا نه؟میتونیم باهم بسازیم یا نه؟ میگه ببین با این اخلاق عنی که تو داری،هیشکس نمیتونه بات بسازه،این بنده خدام ملوم نی دیوونس یا خر مغزشو گاز گرفته ک اومده خاستگاریت،سریعتر تا پشیمون نشده اوکیو بده بره
دلبر که جان فرسود از او...کام دلم نگشود از او - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 23:36
جمعه این هفته میان خاستگاری خدا رحم کنه از الان قلبم یکی درمیون میزنه خاب ندارم دیگه هرچی میخاد بشه بشه ففط توروخدا این هفته زود بگذره تحمل استرس ندارم
گویند سرانجام ندارید شما...ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 23:36
خداروشکر منو از لباس خریدن معاف کرده و گفته چادر بپوش تو جلسه اول ولی انصافن هیچوخ فکرشم نمیکردم یه روزی بیاد ک دغدغم این باشه کی از اتاق بیام بیرون،اصن بیام بیرون یا نه؟با مامانش دست بدم یا روبوسی کنم یا اصن نرم جلو؟پذیرایی کنم یا سنگین و سرپایین یه کنار بشینم خدا وکیلی درسته ک ازدواج انقد مکافات د...
او راز نگاه خسته را میدانست... - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 23:36
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نپرسیدی از خودت دلم رو کی بجز تو حساسه؟ - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:43
خب راستشو بگم،من بلدم خاسته هامو با لوس شدن بدست بیارم زنونگی و ناز کردن و اینحرفا...تو وجودم هس،بود از اول. از یجایی به بعد گذاشتمش کنار،دیگه زن نبودم،دیگه ناز نکردم،دیگه نخاستم دلبر باشم،زمخت شدم،اونقدی ک خودمم یادم رفته بود اینچیزا رو حالا ولی اوضاع عوض شده باز...بعد این سالای سرد،حالا دارم اون ز
داشتنت یه درده و نداشتنت درد دیگه... - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:43
هیچی!کار خاصی نداشتم،چیز خاصیم نمیخاستم بگم،بی حوصلم و دنیا به چپ نداشتمه و بی نهایت بی دل و دماغ و پوچ! اینم فسقلی خانومه عکس دیگه یی ازش نداشتم تو گوشیم،حوصلشم نداشتم ازش عکس دیگه ای بگیرم،حتا حوصله نداشتم عکسو بچرخونم بعد اپ کنم همینه که هست نو اعصاب نو حوصله کلن نو آدم
منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی... - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:43
این روزا،خدایِ دیدن خابای پریشون وخنده دارم همیشه خابای خنده دار،وقتی بیدار میشیمو میفمیم خاب بودن خنده دار میشن عصر دیروز خابم برده بود،خاب میدیدم دوباره بردنم مدرسه،نه اینکه دوباره اون سن و سالمو خاب ببینماااا،نه،من همین خودبیست و دو ساله ی الانم بودم،بهم میگفتن بخاطر اینکه فلان سالتو جهشی خوندی
آره،عشق بی رحم ترین حس خوب دنیاست... - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 23:52
دو سه شبی ک به احیا گذشت هر سه شب قسمت شد برم مسجد-فارغ از شوخیا و مسخره بازیایی که داشتیم که اون به من میگف برو منو از خدا بخاه زجه بزن زاری کن،و من به اون میگفتم-هر سه شب به این فکر کردم که چقدر پیرتر شدم چقد هرسال دارم پیرتر میشم کاری به اون دوتا دونه موی سفید میون موهای شقیقه م ندارم ک تصمیم گر
کس دل نمیدهد به حبیبی که بی وفاست...اول حبیب من بخدا بی وفا نبود - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:21
سه چار روز گذشته،روزای بدی بود با بغض و بهت و یکمی لجبازی گذشت سه چار روزی کش پیدا کرد،من شاکی از کم محلی اون،اون شاکی از کم محلی من اومده بود بخاطر من،شیشصد کیلومتر،و من نرفتم برای دیدنش،نشد برم امشب بالاخره دعوامون شد.بالاخره حرف زد و گله هاشو کرد ازینکه چند روزه نیستم،گفتم اره من ازت فاصله گرفتم
دو تا دیوونه ی بی ازار :) - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 1:01
در ضعف و بیحالی روزه بودم و درازکشان،که یهویی زنگ زد گف نمیای بیرون؟ به لطف بین التعطیلین شنبه رم مرخصی گرفته و از پنشنبه ک اومده اینجاست همه خاب بودن ساعت پنج عصر بود،پاشدم و در کسری از ثانیه رفتم تو لباسام و بدون ذره ای ارایش حتااااا یک اپسیلون،زدم بیرون سر کوچه وایساده بود سوار شدم گفتم بریم کمرب
حسرت دات کام - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 1:16
تو روستا از یه پسربچه ی ده دوازده ساله پرسیدیم اینجا پمپ بنزین داره؟ گنگ نگامون کرد گفتیم پمپ بنزین،تو بابات میخاد بره بنزین بزنه کجا میره؟ پشت کرد بهمون،چند قدم رفت جلوتر و گف من بابام مرده
دو نقطه ممیز - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 1:16
تو بخش امار وارقام وبلاگ نوشته دیروز صفر بازدید کننده و هفت تا نمایش داشتین!!!میشه بگین چطوری میشه نمایش بدون بازدید کننده؟این امارگیریش دقیق نیس چرته؟یا چیزی هس ک من در جریان نیستم و قلق خاصی داره؟
نذا قلبم ببازه... - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 1:16
همیشه در مقابل ادماییکه به قصد رابطه ی احساسی وارد زندگیم شدن مقاومت میکردم همیشه ادما از جاییکه احتمالش نمیرفت ذره ذره وارد زندگیم میشذن یه شب گفت ادما کم کم میان تو زندگیت،گفتم اره،یه روزم به خودت میای و میبینی انقد اون ادم به تار و پود زندگیت بافته شده حضورش که اگه بخای درش بیاری از زندگیت محبور
گاهی بخند:) - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 1:16
بخاطرم شیشصد کیلومتر رانندگی میکنه :) برا کمتر از ۲۴ ساعت اسمشو چی بذارم؟
از سری مشکلات ادمی که عاشق نمیشه/نمیتونه بشه - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 1:16
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
گویند چرا تو دل بدیشان دادی؟والله که من ندادم،ایشان بردند! - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 1:16
کنکور ارشد دادم همونی هم شد ک چند ماه پیش برام کابوس بود امسالم نخوندمچ دس دس کردم و از دستش دادم ولی امسال زیاد به دلم تلخ نیست،نمیدونم بخاطر وجود مهربانه یا چی با مهربان بحثمون میشه،ولی رابطه به یه جای استیبلی رسیده انگاری اونجاییکه جفتمون میدونیم ک تقریبا برا همدیگه رو شدیم و همو میپسندیم و حقیق